سلام بر نی‌نیِ قشنگم که این روزها مثلِ یک گل روز به روز شکوفاتر می‌شه و باعث شوق هرچه بیشتر من و بابا حسام می‌شه....خیلی سنگین شدم و هر هفته که می‌گذره وزنم بیشتر می‌شه....همین امر هم باعث می‌شه که خیلی از کارهای ساده رو هم به سختی انجام بدم...مثلِ بستن بندِ صندل! یا بالا رفتن از پله یا حتی زیاد ایستادن و راه‌رفتن... حرکت‌های گل پسر قشنگم هم خیلی زیاد شده مدام درحال ضربه زدن به شکم مبارکه! به ‌طوری که گاهی وقتا حتی بابا حسام هم می‌تونه این حرکات و مشاهده کنه...و البته کلی هم ذوق کنه...با این‌که گاهی وقتا شب‌ها تو خوابم با حرکاتت بیدار می‌شم... بازم خوش‌حالم که با این کارها اعلام وجود می‌کنی...اما باور کن که دوران سختیه!...گاهی وقتا خیلی دل‌گیر و غصه‌دار می‌شم...از این‌که روز به روز از لحاظ جسمی ناتوان‌تر از قبل می‌شم...هوس رفتن به استخر و یه شنای درست و حسابی دارم اما چه فایده! دلم می‌خواد مسافرت برم و یه آب و هوایی عوض کنم اما بازم شرایطِ سختم بهم اجازه این‌کار و نمی‌ده....شرکت هم که کماکان می‌رم به خاطر این‌که چند تا کار دستمه که باید تحویلشون بدم....با این هوای گرم و آلوده فقط خدا می‌دونه که من این روزها چقدر اذیت می‌شم ...دلم می‌خواد همون‌طوری که از شادی‌هام برات می‌گم از دل‌تنگی‌هام هم برات بگم...پس با خودت نگو عجب مامان غرغرویی دارم...این چیزها رو می‌‌گم که بدونی مامان شدن چقدر سخته و بعدها پسر خوبی برام باشی....

از این حرفا که بگذریم می‌رسیم به اتاقت که به تازگی با یک رنگ قشنگ رنگ آمیزی شده و پرده‌ی اتاقت که با بابا حسام انتخاب کردیم و قراره تا چند وقته دیگه به پنجره اتاقت نصب بشه...(آخه بابا حسام می‌گه اگه از الان نصب بشه تا زمان به دنیا اومدنت کثیف می‌شه و صد البته که حرف درستی هم می‌زنه) تخت و کمد و بقیه لوازم چوبی اتاقت هم قراره بزودی سفارش بدیم...هفته پیش رفتیم فروشگاه رولان و چند دست لباس خوشگل و خوش‌رنگ برات خریدیم...هنوز خیلی از لوازمی که لیست کردم خریداری نشده، می‌دونم که باید قبل از این‌که شرایطم سخت‌تر از این بشه خرید سیسمونی رو تموم کنیم اما با این شرایط جسمی که من دارم نمی‌تونم خیلی زیاد برای خرید بایستم و یا راه برم برای همین هم برای خرید به فواصل بیرون می‌ریم!

راستی تا یادم نرفته امروز آزمایش دیابت دوران بارداری که چند مرحله است رو انجام دادم...از صبح به فاصله نیم ساعت، یک ساعت، دو ساعت و سه‌ ساعت ازم آزمایش خون گرفته شد و جواب هم قراره تا آخر هفته داده بشه...البته این آزمایش، آزمایشی که همه خانم‌های ‌باردار توی ماه‌های آخر بارداری باید انجام بدند... تا از این طریق تحت نظر پزشک باشند و به نظر من جای نگرانی نداره..و خیلی هم بجا و خوبه...

پسر گلم من باید قبل از این‌که کمرم درد بگیره از جلوی پی‌سی بلند بشم...فقط قبل از رفتنم‌ بازم برای چندهزارمین بار بهت می‌گم که خیلی دوستت دارم.

۱۳۸٩/٤/۱۳ساعت ٩:٢۳ ‎ب.ظ توسط مامان سبا نظرات ()
تگ ها: