سلام به روی ماه همهء دوستای گلمون.

من خاله زی زی هستم... امروز به جای مامان سبا مینویسم... آخه امروز آقا ماهان گلمون قدم رنجه کردن و تشریف آوردن به دنیای ما تا دنیای ما و مامان و باباش زیباتر بشه...

واسه همین مامان سبا الان تو بیمارستانه و من اومدم اینجا تا این خبر خوش رو به شما هم بدم تا شما هم تو خوشحالی ما شریک باشید.

این فرشته کوچولوی ما امروز صبح ساعت 7:45 با وزن تقریبی 3 کیلو و 600 گرم بدنیا اومد..

 

 

اول از همه به مامان و بابای گلش تبریک میگم... بعد هم به آقا ماهان تبریک میگم که همچین مامان و بابای مهربونی داره...

بعدشم یه خسته نباشید جانانه به مامان سبا به خاطر تحمل این نه ماه که واقعا بهش سخت گذشت و مجبور بود از خیلی از چیزها به خاطر سلامتی نی نی صرف نظر کنه... و همچنین به بابا حسام که یه همراه مهربون برای مامان سبا بود و تو راحت تر گذشتن این دوران به مامان سبا کمک کرد و مطمئنم که امروز هم حسابی تو بیمارستان بدو بدو کرد و کلی خسته شد و کلی هم دلشوره داشت.

و اما از همه مهتر......

عکسهای نی نی گولوی نازمون که خیلی دوستش داریم...

یه پسر تپلی ناز... قلب

مانی (پسرم) وقتی این عکس رو دید گفت: داره فکر میکنه!... آخه یه چیزی گم کرده!!

وقتی بابا حسام پشت تلفن گفت که دستشو تا ته میکنه تو حلقش دلم حسابی ضعف رفت براش... خیلی دوست داشتم اونجا بودم و یه ماچ گنده ازش میکردم ماچ

اینا هم عکسهای اختصاصی که بابا حسام زحمت کشید و برای من فرستاد (آخه عاشق دست و پای بچه کوچولوها هستم)

واقعاً که مثل اسمش ماهه بغلقلب

از این راه دور میبوسمشماچ

 

۱۳۸٩/٧/۱۱ساعت ۱:٠۱ ‎ق.ظ توسط مامان سبا نظرات ()
تگ ها: