امروز پسر عزیزم یک سال از عمر عزیزش می‌گذره و من و حسام‌الدین خیلی خوش‌حالیم که این یک سال با تمام سختی‌ها و نگرانی‌هاش به پایان رسید....پسرم حالا روز به روز بزرگتر از قبل می‌شه و کارهای جدید یاد می‌گیره و من و باباش به خاطر وجود نازنینش همیشه و همیشه خدای بزرگ رو شکرگذار هستیم.

دیشب ماهان قشنگم و بردیم آتلیه عکاسی و کلی عکس‌های زیبا ازش گرفتیم...البته ما نگرفتیم بلکه عکاس محترمِ ایشون گرفتند...و من و بابا حسام هم کلی پشتک و وارو  زدیم و حرف زدیم تا آقا ماهان ژست‌های قشنگ بگیره....وقتی از اونجا اومدیم خونه انقدر خسته شده بودیم که انگار کوه کنده بودیم....ولی خب ارزشش رو داشت...

آقای عکاس بهمون قول داده که عکس‌ها رو روی سی‌دی در سایز کوچیک بهمون بده...هر وقت که عکس‌ها حاضر بشه یه چند تاییش رو این‌جا می‌ذارم....

این عکس‌ها هم که امروز می‌ذارم مربوط می‌شه به سفر اخیرمون به شمال...

 

 

 

بعدنوشت: خدایا ازت ممنونم به خاطر این‌که همیشه با منی! و یادم  می‌آری که هیچ‌وقت تنها نیستم ....ممنونم از اینکه همسر خوب و پسر ِ سالم و شادی بهم بخشیدی...و محبتت رو هیچ‌وقت ازم دریغ نکردی.

۱۳٩٠/٧/۱٠ساعت ۳:۳۳ ‎ب.ظ توسط مامان سبا نظرات ()
تگ ها: