ماهان خوابیده و ...منم بعد از چند ماه ناخوشی...اومدم تا از پسر قشنگم بگم...بگم که خیلی دوستش دارم مخصوصن حالا که با خنده‌هاش باهام ارتباط برقرار می‌کنه ...هر وقت که گریه‌اش می‌گیره و اون لبای خوشگلش و با حالت بغض آلود آویزون می‌کنه...دلم می‌لرزه و صد بار قربون صدقه‌اش می‌رم و اونم که می‌دونه چقدر برام عزیزه تا در آغوش می‌گیرمش آروم می‌شه...حس لذت بخشیه...با تمام سختی‌ها و دردهایی که این مدت داشتم و دارم....

می‌خوام که یه مامان قوی باشم و از خدا هم می‌خوام کمکم کنه تا بتونم....

شاید یه فرصت دیگه تعریف کردم که چه ها بر من گذشت...شاید هم نه...!

ولی امیدوارم به روزهای خوش آینده و خنده های شیرین پسرم و حمایت همسر خوبم که همیشه با من بوده و هست...اینم چند تا عکس از فرشته‌ی ناز زندگیم:

۱۳۸٩/۱٠/۱۳ساعت ۸:٢٠ ‎ب.ظ توسط مامان سبا نظرات ()
تگ ها: