ماهان، دو سه روزی می‌شه که بدون کمک راه می‌ره...ده روزی هم بود که با این آلودگی لعنتی هوا....حتی با وجود این‌که از خونه زیاد بیرون نبردمش اما گرفتار سرما خوردگی شد...وقتایی که سرما می‌خوره انقدر کلافه کننده میشه که مدام آرزو می‌کنم ای کاش به جای ماهان من چند بار سرما خورده بودم....شیر خوردن هم در مدتی که سرما خورده قطع کرده....و من خیلی نگران این موضوع هستم....دندان‌های آقا ماهان هم 4 تا پایین و 4 تا هم بالا با اعمال شاقه بالاخره جوانه زدند و در آمدند....احساس می‌کنم هر روز که بزرگ‌تر می‌شه با این‌که زحمات و مسئولیت‌ها بیشتر از قبل می‌شه اما بهتر از قبل میشه باهاش ارتباط برقرار کرد و رابطه‌مون بهتر از قبل می‌شه...وقتی از دست شیطنت‌هاش خسته میشم....دوست دارم که زود بزرگ بشه تا دیگه مجبور نشم انقدر دنبالش بدوم....

بعدنوشت: درسته که این‌جا وبلاگ ماهان...اما تصمیم گرفتم گاهی وقتا از خودم و حرفام هم این‌جا بنویسم...برای همین هم از بعضی از نوشته‌های متفاوت‌ام تعجب نکنید!

۱۳٩٠/۱٠/۱٥ساعت ٢:۳٢ ‎ب.ظ توسط مامان سبا نظرات ()
تگ ها: