ماهِ فروردین و هوا چند روزیِ که عالی شده...بارون می‌آد و من مثلِ همیشه عاشق بارون! پنجشنبه هفته‌ای که گذشت با حسام‌الدین رفتیم "گلدونه" _فروشگاه اسباب‌ بازی‌های فکری و کودکانه_ که خیلی خیلی از محیطش خوشم می‌آد...مخصوصن این‌بار که یه‌سری اسباب‌بازی از حیوان‌های جنگل آورده بودند که از نظر ساخت و جنس خیلی طبیعی و زیبا بودند...و من که وقتی چشمم بهشون افتاده بود انقدر ذوق‌زده شده بودم که آقای فروشنده انواع و اقسام حیوانات رو بهم نشون داد...از جمله یک "ماموت" مهربون و زیبا که خیلی طبیعی به نظر می‌اومد و حسام‌الدین هم که دید من احساساتم فوران کرده...با کلی شوق و ذوق اون ماموت و برام خرید...اینم عکس ماموتِ من...

 (:

بعد از خرید، هوس «میرزا قاسمی» کردم و همین نکته باعث شد شام بریم یکی از سفره‌خانه‌های فرح‌زاد و من اون‌شب کلی خوش‌به حالم شد بابت میرزا قاسمی و ریحون تازه و نون تافتون!

تو هوای قشنگ و بارونی دیروز هم رفتیم جنگل لویزان...واقعن که هوا قشنگ و ناب بود....درخت‌ها پر از شکوفه‌های بنفش شده بودند و سبزه‌ها، سبزِ سبز! انقدر که با رنگ‌های تازه و با طراوتشون باهات حرف می‌زدند... از اون‌جایی که خدا همیشه هوای من و داره، توی پارک، «آش رشته» می‌فروختند و منم که عاشق آش‌رشته!!!

خلاصه به لطف بابا حسام‌الدین مهربون این مورد هم خریداری و توسط یک عدد مامان شکمو بلعیده شد!

برای آزمایش فردا یه کم دل‌شوره دارم...نی‌نیِ قشنگم برای مامان دعا کن تا آروم بشم...دوستت دارم زیااااااد.

۱۳۸٩/۱/٢۱ساعت ۸:۳٤ ‎ب.ظ توسط مامان سبا نظرات ()
تگ ها: