سلام به نی‌نیِ نازم...می‌دونی چیه گلِ مامان؟!

با تمام سختی‌هایی که این روزها برام وجود داره اما خیلی دوستت دارم...با تمام شب‌بیداری‌هام...کمردرد و ورم پا...با این‌که نسبت به تناسب اندامم خیلی حساسیت داشتم و با وجود این‌که حالا اون تناسب بهم ریخته اما باز حس داشتنِ وجود نازنینت بهم امید می‌ده...با این‌که مواقعی که اداره هستم گاهی وقتا خیلی احساس خستگی می‌کنم اما حس‌کردنِ نفس‌های شیرینت خستگی رو از تنم بیرون می‌بره...

هفته‌ی دیگه قراره خانم دکتر برام یه وقت سونو بذاره برای تعیین جنسیت... خانواده‌ی من و بابا حسام‌الدین همه این روزها مشغول حدس زدن در مورد جنسیت تو هستند...هرکسی شکل و قیافه‌ی من و می‌بینه یه حدسی می‌زنه... ! نمی‌تونم بگم هیجان زده نیستم! چون واقعن دوست دارم که هرچه زودتر بدونم چی هستی؟ آخه دوست دارم تا وقتی سرحالم با مامانی مولود و بابا حسام‌الدین برای خرید وسایل و لباس‌هات اقدام کنم اما الان هرچی می‌خوام بخرم شک دارم که چی بخرم!البته اینم بگم مامانی مولود که دلش طاقت نداره و چند تا لباس و خرده ریز خریده برات که خیلی هم قشنگ هستند...مدام هم می‌گه کی بریم خرید سیسمونی؟! خاله زی‌زی و عمو حامد هم که به تازگی از انگلیس اومدند ایران کلی لباس و اسباب‌بازی خوش‌گل و خوش‌رنگ برات آوردند...بعدن سر فرصت باید عکس چندتاشون رو بذارم ...نمی‌دونی بابا حسام‌الدین با دیدن سوغاتی‌های مخصوص تو چقدر ذوق کرده بود...به‌راحتی می‌شد برق شادی و رضایت و توی چشماش دید...تازه غیر از وسایلی که برای شما سوغاتی آورده بودند کلی هم برای من و بابایی سوغاتی آوردند...از کفش‌های پشمی زمستونی بگیر که من عاشقشونم تا سوئی‌شرت و پلیور و تاپ و بلیز و کلی داروهای تقویتی و ....دیگه واقعن نمی‌دونم از کدومشون بگم!

این روزها فکرای زیادی برای آینده‌ات توی ذهنمه و از خدای مهربون می‌خوام کمکِ من و بابا حسام‌الدین کنه تا بتونیم به بهترین شکل ممکن زندگیِ سه نفره مون رو درست کنیم... نی‌نیِ نازِ مامان هرچی که هستی سالم باش و ذات خوب داشته باش...و این و بدون که من و بابایی، هرجنسی که باشی به اندازه‌ی تمامِ دنیایِ اطرافمون دوستت داریم...

 

۱۳۸٩/٢/٢٠ساعت ۳:٥۸ ‎ب.ظ توسط مامان سبا نظرات ()
تگ ها: