***سه ماه و سه روز***

ماهان خوابیده و ...منم بعد از چند ماه ناخوشی...اومدم تا از پسر قشنگم بگم...بگم که خیلی دوستش دارم مخصوصن حالا که با خنده‌هاش باهام ارتباط برقرار می‌کنه ...هر وقت که گریه‌اش می‌گیره و اون لبای خوشگلش و با حالت بغض آلود آویزون می‌کنه...دلم می‌لرزه و صد بار قربون صدقه‌اش می‌رم و اونم که می‌دونه چقدر برام عزیزه تا در آغوش می‌گیرمش آروم می‌شه...حس لذت بخشیه...با تمام سختی‌ها و دردهایی که این مدت داشتم و دارم....

می‌خوام که یه مامان قوی باشم و از خدا هم می‌خوام کمکم کنه تا بتونم....

شاید یه فرصت دیگه تعریف کردم که چه ها بر من گذشت...شاید هم نه...!

ولی امیدوارم به روزهای خوش آینده و خنده های شیرین پسرم و حمایت همسر خوبم که همیشه با من بوده و هست...اینم چند تا عکس از فرشته‌ی ناز زندگیم:

/ 7 نظر / 14 بازدید
سحر

ماشالا چقده زود بزرگ شده، چه چشمای خوشگلی هم داره، ایشالا که همیشه در کنار این پدر و مادر مهربون، سلامت و خندون و خوشبخت باشه[ماچ]

ستایش

سلام عمه جونم امیدوارم هر چه زودتر سرحال و شاداب بشی مثه اون وقت ها باهام بازی کنی منم هی برم لپ ماهان رو ببوسم و بگم الهی قوبونت برم دوستتون دارم اندازه ستاره های آسمون[ماچ]

مامان سبا

سلام خوشگل عمه[ماچ] قربون شکل ماهت برم من...نمی‌دونی چقدر خوش‌حالم که اومدی این‌جا....من و ماهان خیلی خیلی دوستت داریم و از راه دور می‌بوسیمت...زیاااااد[قلب][ماچ]

مامان و مانی

واااااااااای قربونت برم خاله با اون چشای خوشگلت لبای خوردنیت... وای که دلم میخواست بودی اینجا و کلی بغلت میکردم [قلب][ماچ]

مامان و مانی

میدونم که خیلی سخت بود.. ولی تو میتونی.. میدونم که خیلی قوی هستی.. [قلب]

مامان و مانی

بعدشم میخوام بدونم چیو میخوای تعریف کنی؟؟؟ چه جوری؟؟ به جز اینکه از اسم مستعار استفاده کنی [قهقهه]

دایی بهنام

سلام از اونجایی که من این عکسها رو قبلا دیدم برای همین ابراز احساساتم رو همونجا گفتم دیگه اینجا ......... نمی تونم قربون صدقه این خواهر زاده عزیزم نرم قربووووووووووووووووووووووونت ماهان جان[گل][نیشخند]