***هفته‌ی 30‌ام***

سلام به پسر کوچولوی نازم که قراره تا چند وقت دیگه با حضور شیرینش، خوش‌بختی‌ِ من و بابا حسام رو تکمیل کنه...یعنی حدوداً تا دو ماه دیگه. این روزها وقتی دستم و می‌ذارم روی شکمم...حرکت دست‌ها و پاهات و گاهی پاشنه‌ی پات رو حس می‌کنم...بابا حسام هم شب‌ها وقتی از سرکار می‌آد خونه کلی باهات خوش و بش می‌کنه و شما هم خوب براش توی شکم مامان ورجه و وورجه می‌کنی...!

خب حالا از حال روز خودمم بگم که شب‌ها تا صبح راه می‌رم! خوابم می‌آد خیلی زیاد اما این وروجک شیطوون انقدر "وول" می‌خوره که نمی‌تونم بخوابم...پاهام و کمرم هم که وقت خواب با من سر ناسازگاری دارند و مدام درد می‌کنند...حالا خوبه من کلی قرص و شربت ویتامین مصرف می‌کنم وگرنه نمی‌دونم چه اتفاقی قرار بود بیفته! مامانم مدام دلداری‌ام می‌ده که این مشکلات برای اکثر خانم‌های باردار پیش می‌آد و یک امر طبیعیه! حالا کم‌کم دارم متوجه می‌شم که مادر شدن یعنی چی؟!

از اول مرداد سرکار رفتن طبق دستور پزشکم ممنوع شد...بهتره بگم به طور کلی آزادی ممنوع شد...خانم دکتر فرمودند یا بهتره بگم تهدید کردند که اگر به استراحتم ادامه ندم با توجه به دردی که موقع نشستن زیاد و یا راه رفتن دارم امکان زایمان زودرس و مشکلات بعدش رو دارم....برای همین هم مثل یک زندانی شدم ...خیلی دوست دارم هرچه زودتر این روزها تموم بشه و  بگذره اما اصلن انگار این ثانیه‌های لعنتی قصد گذر کردن ندارند...

سرویس خواب گل پسرمون آماده شده و بابا حسام و مامانِ من کمک کردند و یک سری از وسایل اتاق رو چیدند اما هنوز نصب کردن و خرده کاری داره ...منتظرم که این کارها تموم بشه تا یه عکس از اتاق نی‌نی‌مون بذارم این‌جا....

فعلن...تا بعد.

/ 12 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
میلاد

سلام ایشالا این چند مدت هم زود تموم میشه و حضور این بزرگ مرد کوچک در کنارتون باعث میشه تمام این سختی ها رو از یاد ببری [لبخند][گل][قلب][بغل]

آرشام

سلام خاله جون...[قلب] ایشاا.. این دوماه هم به سلامتی سپری میشه....[پلک] فکر کردی مفت و مجانی بهشت و زیرپاتون قرار دادن !!![زبان] یعنی اگه دکتر نمیگفت..همچنان میخواستی بری سرکار[عصبانی]

دایی بهنام

سلام به خواهر عزیز م نمی دونم ومطمئنا هم هیچ وقت درک نکنم ولی با همه این تعریفها باید بگم خیلی سخت بنظر میرسه وتنها کاری که از دست من بر میاد آرزوی سلامتی و تحمل بیشتر برای شماست البته همراه و همسر خوبی کنارته که خیال ادم رو راحت میکنه بالاخره این سختی ها هم تموم میشه ..... این گل پسر معلوم خیلی شیطونه که خواب رو از خواهر ما گرفته ولی خدایش عکس اتاق این نی نی خیلی دیدنیه با اون سلیقه خوب و قشنگت والبته کمک همسر عزیزت آرزوی بهترین ها برای شما و همسر محترمت وپسر منتظرت که در پشت در این دنیا واستاده تا وقتش برسه وبیاد در کنارتون

مامان و نی‌نی‌ش

بمیرم برات... میدونم چه دوران سختیه.. البته برای تو که صدبرابر سخت تر شده... میخوام دعا کنم ایشالله گل پسرت که دنیا اومد بعدش بتونی راحت بخوابی ... ولی دیدم دعای مسخره ایه .. چون تا چند ماه امکان نداره که شبها بتونی راحت بخوابی [خنده] پس خودتو آماده کن عزیز دل خواهر... واسه همینه که میگن بهشت زیر پای مادران است.. مادر خوب [ماچ][ماچ]

مامان و نی‌نی‌ش

استراحت یادت نره... هرچند میدونم استراحت زیادی هم آدمو خسته میکنه.. ولی مجبوری... نبینم یه وقت به سرت بزنه بخوای کاری بکنیا... نی نی گولوی خوشگلمون که دنیا بیاد انقدر کار میکنی که خسته میشی... پس الان تا میتونی استراحت کن[بغل]

آرشام

سلام و علیکم حاج خانوم....[زبان] پس چی شد این اتاق گل پسریییییییییییییییی[منتظر][منتظر]

سحر

خصوصی داری عزیزم[قلب]

ندا

اینو برای مامان سبا نمی نویسم واسه همه اونهایی می نویسم که می آن به این خونه تا بفهمن حال مامان کوچولو چطوره. واسه نی نی قشنگی می نویسم که تازه امروز که 20 شهریور 89 اسمش رو فهمیدم.یه اسم قشنگ که وقتی مامانش بهم گفت ته دلم قند آب شد ترجیح می دم مامان کوچولو خودش اسمش رو بنویسه اما برای همه ماها که مامان و بابا و نی نی رو خیلی خییییییییییییلی دوست داریم از امروز نی نی یه اسم داره که واسه ما جز زندگیمون شده .بیاید همه با هم برای خوشبختی همه نی نی های دنیا دعا کنیم[گل]

مامان و نی‌نی‌ش

سلام مامانی... ما عکس میخوایم یالا... [ماچ][بغل] عکس سونوشو هم به نظر من بذار... باور کن خیلی باحاله... من که تاحالا همچین عکس سونوگرافی ندیده بودم [بغل]

دایی بهنام

خوب قضیه حساس شد همه اسم بدونن من ندونم ؟؟؟ نامردی [گریه][گریه][گریه] ولی با دعا موافقم .برای سلامتی همتون دعا میکنم از همینجا رو به .....امیدوارم همیشه شاد و خوش باشید[گل]