***شبانه***

امشب خیلی دلم گرفته و خیلی خیلی دلتنگم...دلم می‌خواست با یه کی حرف بزنم اما متاسفانه امکانش نیست...چون در حال حاضر در شبکه‌ی ذهن مشوش‌ این‌جانب کسی موجود نمی‌باشد...که ای کاش بود...ماهان مشغول بازی با باباشه...این روزها خیلی بازی‌گوش و شیطون شده(قابل توجه عمو بهرنگ و خاله سها) ...شیطنت‌هاش گاهی بد جوری آزارم می‌ده و به این فکر می‌افتم که ای کاش مثل قدیم‌ها خبری از بچه نبود....ولی درست وقتی اشکم در می‌آد و ماهان با اون لب‌های کوچولوش روی گونه‌هامو می‌بوسه بازم دلم برای بغل کردن و داشتن‌اش غش می‌ره....اما به طور کلی این روزها از زندگی اصلن راضی نیستم...دل‌تنگم...حتی  برای دوستایی که یه زمانی نمی‌خواستم ببینمشون ...اه....لعنت به خودم. می‌بینی بازم مدام دارم غر می‌زنم...تصمیم گرفتم حتی اگه از غصه دق کنم دیگه برای «تو» غر نزنم.

/ 6 نظر / 10 بازدید
آرزووووووو

ووووووووووويييييييي[بغل] سلام.شما چقدر ني ني تون نازه... چشم نخوره يه وقت[نیشخند] خيلي پسرخوشكلي داريد.كارخوبي كرديد وب زديد براش. بزرگ كه بشه كلي به كاراش ميخنده...[نیشخند]

مرداب

دل است دیگر اگر نگیرد که باید نامش را سنگ بگذاریم خواهر جان [گل]

مهدی

سبا جان سلام . متاسفام که دلتنگی و ناراحت . اما . . . . . اما اگه این نباشه زندگی یک نواخت میشه . باور کن من تجربه کردم از خدا خواستم که یکم غم و ناراحتی برسونه . به قول شاعر : مرد را دردی اگر باشد خووشست ---- درد بی دردی علاجش آتش است زیاد سخت نگیر خواهر جان . مرداب هم بد نمیگه ها ! همراه با احترامات تلنگر

Arsham

سلامممم یک روز رسد غمی به اندازه کوه یک روز رسد نشاط اندازه دشت. افسانه زندگی چنین ست در سایه کوه باید از دشت گذشت... ایشالله که همیشه آسمونه زندگی آفتابی و آبی باشه...[قلب]

حسام الدين

تِه خسته تن بِلاره مشکل اينجاست که يکي مث خودت آوردي که خيلي خواستنيه و ناز داره قد يه دنيا. مث خودت يه پُرنياز ديدي جا زدي. اين هم از کم سعادتي ماست که در ذهن مشوش شما هم جا نداشتيم. (هرچه هست از قامت ناساز بي اندام ماست....ورنه تشريف تو بر بالاي كس كوتاه نيست) شادزي، مهر افزون

مش عبدالله ره‌گذر!

تو هم تموم شده «می‌باشی» [که فعل غلطی‌ست]، لطفا برای «من» غر نزن!